علي جان امروز در عيد ولايت و امامتت به سويت پناه آورده ام با دلي آكنده از غم.با دلي شكسته با حرف هايي كه تو تنها شنونده ي آن هستي بدون آنكه متهمم كني.
از زماني كه چشم به روي اين دنياي كثيف گشودم در گوشم نام تو زمزمه شد.از همان روزها به ولايت و امامتت شهادت دادم ...کودك بودم نميشناختمت اما هنگامي كه زمين ميخوردم نام تو قدرت و شوقي بود براي برخاستنم.بزرگ تر شدم تو را كامل نه اما بيشتر شناختم.در حد اندك خودم فهميدم وحس كردم و اكنون شده اي عشق ذره ذره ي وجودم.
در تمام سالهايي كه گذرانده ام در خيال خودم روز عيد غدير را روز وحدت ميپنداشتم.در خيالم اين روز متعلق به تمامي شيعيان تو بوده است اما....
علي جان مگر تو پيرو و اولين ايمان آورنده به همان پيامبري نيستي كه به عيادت مرد يهودي رفت تا از غيبت چند روزه اش جويا شود.تا ببيند كجاست آن كسي كه هرروز با فضولات حيوان به استقبالش مي آمد؟نكند بيماراست؟نكند درمانده است؟؟؟؟؟مگر آن شخص يهودي نبود؟
علي جان آيا تو همان نيستي كه ميدانستي ابن ملجم قاتل توست اما عدالت پيشه كردي و قبل از آنكه عملي انجام دهد متهمش نكردي و با قصاص جان خود را نجات ندادي؟آيا تو آن بزرگواري نيستي كه پرستار قاتل خويش بود و تيمارداري اش را ميكرد؟همان كسي كه از قاتلش گذشت و از فرزندانش براي وي طلب عفو كرد؟
علي جان بارها شنيده ايم كه چگونه خشمت را در مقابل عمر فروخوردي و ابا كردي ازينكه عمر را از روي خشم و كينه ات به قتل برساني نه به خاطر خدا و در راه خدا.
علي جان تو همان مسلماني هستي كه گفتي اگر خاري به پاي دختر يهودي برود مرد مسلمان حق دارد كه از درد بميرد.
تو آن خليفه اي هستي كه از تكريم و تمجيد هراسان بودي.ميدانستي معصومي و بدون خطا.اما همواره مشتاق انتقاد و خرده گيري بودي كه مبادا به بيراهه روي.معصوم بودي اما آيا هيچگاه ننگ بي ديني به منتقدانت زده اي؟
تو آن حاكمي هستي كه از استقبال پر شور مردم و از اينكه بتي شوي براي پرستش شرمسار بودي...
علي جان تو را چه بنامم؟پسر عم خاتم انبيا؟اولين ايمان آورنده ي راه حق؟همسر با وفاي دخت نبي؟پدر حسنين؟شير خدا؟كودك همبازي يتيمان؟مرد كيسه به دوش كوچه هاي كوفه؟شهيد مظلوم محراب؟؟چه بگويمت؟
چقدر علوي بودن و با تو بودن سخت است.
............ در خيالم اين روز متعلق به تمامي شيعيان تو بوده است اما....
اما امسال گويا عده اي نميخواهند كه اينگونه باشد.يهوديان و منتقدان و حتي ابن ملجم از تو كه معصومي و نماينده ي به حق خدا در زمين اهانتي نشنيده اند اما ما شنيده ايم از كساني كه ادعاي با تو بودن دارند از كساني كه نام تو را دارند......
ما فقط معترض بوديم.معترض به اينكه بدون هيچ اقدامي احسان ها را به دار ميكشند.معترض اينكه دختران مسلمان از مسلماني كتك ميخورند و کسي دم نميزند.معترض اينكه مردم شده اند لشگري براي استقبال.معترض اينكه چرا كسي از جان دادن كودك گرسنه در كنار خيابان و جوانان بي گناه در زندان ها دم نميزند؟چرا دراين حكومت مردم ثمره ي عرق ريختن هاي خود را لمس نميكنند؟چرا در حكومتي اسلامي دادگاهي به اين ظالمانه برپا ميشود؟چرا كسي شنواي نقدها و درد دل هاي ما نيست؟چرا؟چرا؟چرا؟؟؟
جواب چراهايمان چه بود؟چه شنيديم جز توهين و ننگ؟از همان روزهاي اول شديم بي دين و جهنمي.آن روزها شرم ميكردند ازين كه مدعي شوند علوي هستند و ما اموي......
.مگر رفتار كدامشان به تو نزديك است؟مگر كدام رفتارمان ما را از تو دور كرده است؟؟به چه حقي در حكومتي اسلامي كه نام تو سرپوش تمام كارها است تو را و عيد تو را از ما ميربايند؟
علي جان تو را به اين روز عزيز تو را به خداي احدت قسم برايمان دعا كن.براي ظهور فرزندت دست به دعا بردار........ديگر نايي براي نفس كشيدن در ميان اين مردم به ظاهر علوي كه هرروز ننگي جديد بر ما ميزنند نيست.......
